مه تیک

دانلود رمان عاشقانه | دانلود رمان جدید

داستان کوتاه تک سلولی

 

ارائه شده توسط وبسایت مه تیک

نام داستان: داستان کوتاه تک سلولی

نویسنده : بهناز برازش

داستان:

یکی بود… یکی نبود…
تو عمق هزارپایی یک اقیانوس عمیق… جایی که حتی نور هم به سختی به انجا میرسید، دو تا تک سلولی زندگی میکردند…
یکی از این تک سلولی ها دیواره داشت و دومی فقط یک غشای کاملا تراوا داشت! از همان غشاهایی که اجازه میداد هر آشغالی بیاید داخل بدن تک سلولی و برود…
به غیر از این مورد این دو تا تک سلولی هیچ فرقی با هم نداشتند…
همه چیز خیلی خوب بود تا اینکه یه روز توی آن حوالی، سر و کله ی ذرات نمکین ی به نام سدیم بی کربنات پیدا شد!
این ذرات که معلوم نبود از کجا آمده اند، دنبال یک خانه ی جدید می گشتند و چه جایی بهتر از بدن تک سلولی ها…
تک سلولی اول که دیواره داشت و تکلیف ش روشن بود…
می ماند دومی…
همه ذرات با هم هل خوردند و از غشای تراوای دومی رد شدند…
تک سلولی دوم اعتراضی نکرد… با خودش فکر کرد طفلکی های بی خانمان گناه دارند… توی اقیانوس به این بزرگی کجا را دارند که بروند؟!
با خودش گفت: خیلی ها آمده اند و رفته اند… این ها هم می آیند می روند…
اولش وضع آرام به نظر میرسید…
اما بعد از چند دقیقه، تک سلولی دوم کم کم احساس کرد دارد باد میکند و بزرگ و بزرگ تر میشود…
تک سلولی داشت با سرعت عجیبی آب جذب میکرد…
خودش سریع فهمید که این به دلیل حضور ذرات نمک است…
سرشان فریاد کشید: زود باشید بروید بیرون… نزدیک است که بترکم!
ذرات نمک صدایش را شنیدند… یکی شان به روی خودش نیاورد… آن یکی لجبازی کرد و محکم تر خودشان را چسباند به دیواره و یکی دو تاشان هم ناسزا گفتند و سر و صدا راه انداختند…
تک سلولی تلاش کرد یک جوری ذرات نمک را بیندازد بیرون…
اما دیگر دیر شده بود… چون با صدایی خیلی آرام، توی یک چشم به هم زدن ترکید و ناپدید شد…
ذرات نمک هم که به بیرون پرتاپ شده بودند… غرغر کنان دست هم را گرفتن و دور شدند

لطفا برای اطلاع از تحلیل داستان به ادامه ی مطلب مراجعه کنید…

تحلیل داستان: قدیم تر ها این اصلاح رایج بود که : احترام هر کس دست خودشه…
این جمله بدین معناست که این ما هستیم که به دیگران می آموزیم چگونه با ما رفتار کنند…
بنابراین اگر احساس میکنید دیگران به حریم شخصی شما احترام نمیگذارند، یا اگر احساس می کنید احترامی را که شایسته اش هستید دریافت نمی کنید، بدانید که تقصیر از خود شماست…
این ما هستیم که با رفتار و نگرشمان به دیگران اجازه ی ورود به حریم شخصی مان را می دهیم…
پس اگر شما هم مثل تک سلولی داستان غشای کاملا تراوا دارید (طوری که هر کسی می تواند به حریم شخصی تان وارد شود) پیش از آنکه دیر بشود دست به کار شوید و رفتار خود را نسبت به دیگران تغییر دهید…

لطفا نظرات خود را با ما در میان بگذارید👇👇👇
بهناز برازش

KutuleHa@
http://mahtik.ir

برچسب ها:+++++++

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *