مه تیک

دانلود رمان عاشقانه | دانلود رمان جدید

داستان کوتاه چاق پرخور

ارائه شده توسط وبسایت مه تیک

نام داستان: چاق پرخور…

نویسنده : بهناز برازش

داستان:

چاق شده بودم… شدیدا چاق شده بودم…
میخوردم… فقط میخوردم…

رفتم دکتر برایم رژیم نوشت… اما اولین کاری که بعد از خارج شدن از مطب کردم این بود که رژیم لاغری دکتر را خیلی با حوصله و وسواس تا کردم و خوردم…
وقتی از مطب دکتر رسیدم خانه، دیگر غروب شده بود…
چون هر بار که خواستم از در مترو بیرون بیایم و بروم سمت خانه… لای در گیر کردم…
این شد که مدام حرص خوردم… حسابی حرص خوردم…

وقتی امدم خانه، رفتم سر کمدم که لباس عوض کنم… لباس های سابقم را دیدم که چقدر اندازه و مناسب بودند…
همانجا بود که به حال زمان از دست رفته ام تا میتوانستم… تاسف خوردم…

شب موقع خواب خواستم توی رختخواب غلت بزنم، اما نتوانستم… خیلی چاق شده بودم…
همون موقع بود که حسابی ترسیدم…
ترسیدم برای همیشه همانطور چاق بمانم…
ترسم توی ذهنم خیلی دوام نیاورد…
چون همان موقع کشیدمش بیرون و خوردمش…

چاق شده بودم… از بس که میخوردم…

با داستان های سراپا دروغ، در کنار ما باشید👇👇👇
KutuleHa@
http://mahtik.ir

لطفا برای اطلاع از تحلیل داستان به ادامه ی مطلب مراجعه کنید…

تحلیل داستان: ندای سرزنشگر درون را خاموش کنید!
بعضی از ما ندای درونی داریم که مدام می گوید: خوبه… ولی کافی نیست!! یا صدایی که تکرار می کند: تندتر، بیشتر، بهتر… این صدا که برگرفته از آنیموس یا نیمه ی مردانه ی منفی درون ماست ندایی بسیار مخرب است…
افرادی که ندای مخرب درونی دارند دائما اضطراب دارند و از هیچ یک از دست آوردهای خود رضایت ندارند…
اگر شما هم مبتلا به این ندای سرزنشگر درونی هستید، هرچه سریع تر راهی برای خاموش کردن آن پیدا کنید…

 

 

با داستان های سراپا دروغ، در کنار ما باشید👇👇👇
KutuleHa@
http://mahtik.ir

برچسب ها:++++++++++

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *