مه تیک

دانلود رمان عاشقانه | دانلود رمان جدید

داستان کوتاه گل عجیب

ارائه شده توسط وبسایت دانلود رمان مه تیک

نام داستان: گل عجیب…

نویسنده : بهناز برازش

موضوع : روابط عاشقانه و چالش ها

 

داستان:

با یک گل توی بغل ش آمد توی خانه…
روزهای اول زندگی مان بود…
خوشحال بودیم… شاد و خوشبخت…

از همان روزهای اولی که خیلی ها تجربه اش را دارند…
از همان روزهایی که انگار توی بهشت زندگی میکنی…
از همان روزهای خیلی خوب زندگی…

گل را گذاشت توی حیاط و صدایم زد…
رفتم کنارش ایستادم…
گفت: بیا کمک کن دو تایی با هم گل بکاریم… هر باغچه ای یک گل میخواهد… یک گل عجیب … یک گل متفاوت!!

به گل نگاه کردم… واقعا هم گل عجیبی بود… عجیب و متفاوت…
گل را دو تایی با دست خودمان کاشتیمش توی باغچه…

زمان گذشت… زمان به سرعت گذشت… روزهای اول آشنایی به سرعت گذشت…
بهار رفت… تابستان آمد…
تابستان رفت… پاییز آمد… زمستان آمد … بهار بعدی آمد…
آمد… آمد… گذشت… گذشت… زمان گذشت…

یک روز دیدم صدای داد و فریادش از حیاط می آید…
رفتم ببینم چه خبر شده… عصبانی بود… صورتش قرمز شده بود…
گفت: دیدی از گل مراقبت نکردی… ببین به چه روزی افتاده…

نگاهم به گل افتاد… خشک خشک شده بود…
گفتم: تقصیر خودت است… شب ها دیر می آمدی صبح ها زود میرفتی… قرار بود تو آبش بدهی… یک روز یاد می ماند… یک روز یادت میرفت…
شاکی شد و گفت: خودت را نمی گویی که فقط بلد بودی سرکوفت بزنی و غرغر کنی… قرار بود علف های هرز باغچه را بچینی… یک روز حوصله اش را داشتی… یک روز نداشتی…

او گفت… من گفتم…
من گفتم… او گفت…
دعوایمان بالا گرفت… زمستان شد… زمستان ماندگار شد… گل خشک چروکیده زیر برف زمستانی کمرش شکست و از بین رفت…

روزها گذشت… نمیدانم چند روز… وقتی همه ی روزها شبیه هم باشند، حسابش از دست آدم در می رود…

تا اینکه یک روز دوباره از توی حیاط صدایم زد… رفتم ببینم چکار دارد… گل به بغل ایستاده بود توی حیاط…
اشاره کرد به گل و گفت: فکرهایم را کردم… نه تقصیر تو بود… نه من… هر گلی یک عمری دارد… عمرش که تمام شود خشک می شود و میمیرد… مهم این است که یکی به جایش بکاریم… مهم این است که هر باغچه ای همیشه باید یک گل تویش باشد… یک گل عجیب و متفاوت…

گل رابا دست های خودمان کاشتیم… پرسیدم: اگر این یکی هم عمرش تمام شد و رفت، آن وقت چکار میکنیم؟
مکثی کرد… بعد لبخند زد و گفت: یک گل دیگر میکاریم… یک گل جدید…
.

با داستان های سراپا دروغ، در کنار ما باشید👇👇👇

KutuleHa@
http://mahtik.ir

لطفا برای اطلاع از تحلیل داستان به ادامه ی مطلب مراجعه کنید…

تحلیل داستان: پس از ایجاد یک رابطه ی عاشقانه بین دو نفر و با گذشت زمان تضاد ها و چالش ها خود را نشان می دهند. این زمانی است که عشق اولیه می میرد… در حقیقت عشق ماهیتی ققنوس گونه دارد… بارها می سوزد و خاکستر میشود و بارها از خاکستر خود بر مییخیزد و دوباره متولد می شود… همیشه به این نکته توجه داشته باشیم که: عشق نیاز به کار روزانه دارد!
کار کردن بر روی عشق به معنی کار کردن بر روی شخصیت خودتان و نه نفر مقابل است… بدین معنا که پس از بروز مشکل در رابطه… به بازنگری شخصیت خود بپردازید… به یاد داشته باشیم هر بار که زمستان یک عشق فرا می رسد بدین معناست که وقت تغییر فرا رسیده است…
و نکته ی آخر… تغییر در روابط و زنده نگه داشتن عشق یک کار دو نفره است… اما هر کسی باید روی شخصیت خود (و نه شخصیت طرف مقابل) کار کند…

با داستان های سراپا دروغ، در کنار ما باشید👇👇👇

KutuleHa@
http://mahtik.ir

 

برچسب ها:+++++++++++

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *