مه تیک

دانلود رمان عاشقانه | دانلود رمان جدید

دانلود رمان شب سراب با لینک مستقیم

Download Roman Shabe Sarab – PDF

دانلود رایگان رمان شب سراب با موضوع رمان های عاشقانه با لینک مستقیم و فرمت pdf برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

ارائه شده توسط وبسایت دانلود رمان مه تیک

نام رمان : دانلود رمان شب سراب

نویسنده : ناهید. ا. پژواک

موضوع : عاشقانه

فرمت : پی دی اف

تعداد صفحات : ۴۰۰

خلاصه داستان شب سراب :

رحیم در عین فقر و نداری و یتیمی، شخصیتی کاملا مثبت دارد و به قول معروف سرش به کار خودش گرم است تا اینکه مادرش به وی پیشنهاد ازدواج می‌دهد و او این کار را خیالی بیش نمی‌داند، چرا که با وضعیت موجود آن‌ها جایی برای عروس نیست. پس رحیم تمام فکرش کار و پیشرفت در حرفه نجاری می‌باشد تا این‌که اولین برخورد میان او و محبوبه پیش می‌آید.

 

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

قسمت هایی از رمان  شب سراب:

چیزی به عید نمانده چندتا سفارشی کار داشتم که مجبور بودم تا چهارشنبه سوری تحویل دهم دست تنها بودم هنوز انقدر کار و بارم رونق نداشت که شاگردی بگیرم. خرج خانه هم در حقیقت دو برابر شده بود هم خانهء خودمان هم خانه مادرم. پدر محبوبه گفته بود کمک خرجی به ما می‌دهد اما همیشه به وسیله دایه جان می‌فرستاد او هم تحویل دخترش می‌داد، من کاری به کارش نداشتم اصلا نمی‌پرسیدم چه کرده و چه می‌کند البته گاه‌گاهی یک چیزهایی برای خانه می‌خرید بی‌انصافی نباید کرد اما حقا کمکی برای من نبود و من چاره‌ای جز کار مداوم نداشتم.

گله‌ای زیاد نداشتم فقط دنبال فرصتی بودم که قابی برای محبوبه درست کنم و به عنوان عیدی تقدیمش کنم. مدتی بود در تالار می‌خوابیدم و محبوبه توی اطاق کوچک در را از پشت می‌بست. نمی‌دانم آیا راست می‌گفت و پنجره را باز می‌کرد یا نه کاری به کارش نداشتم اما همه را تحمل می‌کردم، رویم هم نمی‌شد از کسی بپرسم آیا زنها وقتی حامله می‌شوند همه‌شان همچو رفتاری با شوهران‌شان می‌کنند؟ برعکس چیزهایی شنیده بودم که زن وقتی حامله است عشوه و نازش دلکش‌تر است… .

 

خلاصه وقتی دیدم اینجوری است صبح بلند می‌شدم صبحانه را درست می‌کردم و کاری به کارش هم نداشتم یواشکی در را می‌بستم و می‌رفتم دکان، دیگر نمی‌دانم لنگ ظهر بیدار می‌شد نمی‌شد اما معلوم بود که خیلی هم راضی است چون حتی یک بار هم اعتراض نکرد و نگفت که بیدارش کنم تا باهم صبحانه بخوریم، چون دم عید بوداین دو ساعت کار اضافی کلی به نفعم شد و نه تنها کار دیگران را راه انداختم بلکه قاب عکسی را که می‌خواستم ساختم و برای اولین بار روی چوب کنده‌کاری کردم و رنگ زدم رنگ که نه لاک و الکل زدم. منتها بعضی جاها به رنگ خود چوب ماند و بعضی جاها لاکی شد چیز خوشگلی از آب درآمد.

 

قلم و دواتم را از خانه آورده بودم توی دکان و روی مقوای سفیدی که از چاپ خانه خریده بودم این بیت را نوشتم:

محمل جانان ببوس انگه بزاری عرضه‌دار
کز فراغت سوختم‌ای مهربان، فریاد رس

 

همه جای دکان خاک اره بود، گردو خاک بود دیدم این‌جا بماند کثیف می‌شود، بعد از آن‌که خشک شد برداشتم و با قاب رفتم پیش شیشه

– آقا رسول سلام
– سلام رحیم حالت چطوره چه عجب از این طرف‌ها
– قربان دستت یک شیشه اندازه‌ی این قاب برایم ببر
….

 

 

در صورتی که رمان شب سراب را مطالعه نموده اید نظرات خود را با ما در میان بگذارید.

جهت دانلود رمانشب سراب با لینک مستقیم به باکس دانلود مراجعه فرمایید.

لطفا وبسایت  مه تیک را به دوستان خود معرفی کنید

برچسب ها:++++++++++

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *