مه تیک

دانلود رمان عاشقانه | دانلود رمان جدید

دانلود رمان یانار با لینک مستقیم

Download Roman yanar– PDF

دانلود رایگان رمان با لینک مستقیم و فرمت pdf برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

ارائه شده توسط وبسایت دانلود رمان مه تیک

نام رمان :یانار

نویسنده : عاشقانه

موضوع : ترسناک

فرمت : پی دی اف

خلاصه داستان رمان یانار :

دخترانى که با هزار امید ازدواج مى¬کنند تا از آنچه که هستند و در آن زندگى مى¬کنن رهایى پیدا کنند،اما دریغ از لحظه¬اى تنفس،دریغ از رویاهاى کودکانه و عاشقانه و دریغ از لحظه¬اى آرامش….زندگى پیش رویشان سخت¬تر از آنى بود که در تصورشان بود.آن¬قدر که دخترى را از نفس انداخته و دیگرى را به نفس زدن مى¬اندازد ….
* امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشی چون لایقش هستی .
این رمان رو تقدیم می کنم به بهترین دوست و بهترین همراهم در این کتاب،خانوم زهرا مشکاتی.

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

قسمت هایی از رمان یانار :

زبانه¬های آتش را تماشا می¬کنم که زندگی¬ام را در خود فرو می کشاند.
اما نه فغانی هست و نه شیونی…
من خود پاره¬ای از آتش شده¬ام که مَشک¬ها اشک درد تن و روحم را تسکین می¬دهد و آتش جانم را رو به خاموش نمی¬کند.
همه می¬دانند که هیچ راه نجاتی نیست برای زنی که زنانگی را از او گرفته¬اند و آغوشش را قفل و زنجیر کرده¬اند!
من باید بمانم در قبرستان آرزوهایی که هر شب در آن،محشری برپا می¬شود .
رعب انگیز و جان فرسا…هر شب آرزوهایم از گور بر می¬خیزند و می¬خواهند که من را هم با خود ببرند. در صورتی که معادی نیست برای منی که دنیای حسرت¬ها به من بشارت داده شده؛نه بهشت و نه حتی جهنم!
و دنیای حسرت¬ها جهنمی است که هر روز بهشت را در خود می سوزاند .
به راستی چه خیال مهالی است؛اندوه¬ها را در کاغذ جا دادن! زیرا اندوه در دم انسان می¬آید و با باز دمش جا گیرتر می¬شود! و برایش راه خلاصی نیست جز فراموشی و فقط خدا می¬داند که چه کسانی آن¬قدر لایق و عزیزند که این نعمت نصیبشان شود و بقیه محکوم هستند به یاد آوردی تا آن موقع که از درد خودشان آتش به زندگیشان بیاندازند! اما من محکوم شدم به یادآوری فراموشی و چه دردی از این سهمگین¬تر؟ درد من این نیست که هیچ قاب عکسی،عکس مرا فریاد نمی¬زند! چون که این روز ها قاب عکس¬ها پر از آدم هستند و خالی از انسان.من زنی هستم که تمام تلاشم را کردم که سرباز خانه¬ام باشم و از آن تا پای جان دفاع کنم… در صورتی که من نمی¬دانستم اصلا خانه¬ای برای حراست از آن ندارم و آنها مرا در توهم¬ها و تلقین¬ها مدفون کرده بودند تا روزی نرسد که از آن جا بیرون بیایم و پشت پا بزنم به خواسته هایشان تا مبادا از داشته¬هایشان بکاهم !
هیچ کس نمی¬دانست که من آتشی بودم زیر خاکستری که روزی شعله ور می¬شد و آتش به جان زندگیشان می¬انداخت در آخر هم خود به کام نابودی می¬رفت اما حرمت زن بودنش را با تمام عذاب هوایی که به او دادند،حفظ خواهد کرد .

برچسب ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *