مه تیک

دانلود رمان عاشقانه | دانلود رمان جدید

مطالبی که برچسب مه تیک را دارند .

دانلود رمان رهایم مکن با لینک مستقیم

Download Roman Rahaayam Makon – PDF

دانلود رایگان رمان رهایم مکن با با لینک مستقیم و فرمت pdf برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

ارائه شده توسط وبسایت دانلود رمان مه تیک

نام رمان : رهایم مکن…

نویسنده : سامان

موضوع : عاشقانه

فرمت : پی دی اف

تعداد صفحات : ۲۰۰

خلاصه داستان رمان رهایم مکن:

کدام را می توان انتخاب کرد ؟ لباسی که به تن دارد ، وظیفه ای که بر او واجب است ؟ یا عشقی که او را گرفتار کرده است؟

 

 

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید. (بیشتر…)

0 نظر

داستان کوتاه سیمپسون نقاش دیوانه

ارائه شده توسط وبسایت مه تیک

نام داستان: داستان کوتاه سیمپسون، نقاش دیوانه

نویسنده : بهناز برازش

داستان:

سیمپسون یک نقاش دیوانه بود…
این را همه میدانستند…
اما کسی دلیل جنون ش را نمیدانست…
سیمپسون فقط نقاشی هایی را نگه میداشت که خوب از آب در نیامده بودند… میزدشان به در و دیوار… میگذاشتشان توی گالری…
اما نقاشی های خوبش را میسوزاند… یا حتی بعد از تمام شدن شان رویشان رنگ می پاشید…
سیمپسون تظاهر میکرد از اینکه نقاشی هایش فروش نمیرود خیلی ناراحت است… یا از اینکه این همه سال کار کرده بود، اما شهرتی بهم هم نزده بود!

حالا دلیل این کارش هر چه که بود فرقی نمی کرد، سیپسمون یک نقاش دیوانه بود… این را همه می دانستند… اما کسی نمیدانست که چرا او بهترین آثارش را به دست خودش می سوزاند…

 

لطفا برای اطلاع از تحلیل داستان به ادامه ی مطلب مراجعه کنید…  (بیشتر…)

0 نظر

داستان کوتاه تک سلولی

 

ارائه شده توسط وبسایت مه تیک

نام داستان: داستان کوتاه تک سلولی

نویسنده : بهناز برازش

داستان:

یکی بود… یکی نبود…
تو عمق هزارپایی یک اقیانوس عمیق… جایی که حتی نور هم به سختی به انجا میرسید، دو تا تک سلولی زندگی میکردند…
یکی از این تک سلولی ها دیواره داشت و دومی فقط یک غشای کاملا تراوا داشت! از همان غشاهایی که اجازه میداد هر آشغالی بیاید داخل بدن تک سلولی و برود…
به غیر از این مورد این دو تا تک سلولی هیچ فرقی با هم نداشتند…
همه چیز خیلی خوب بود تا اینکه یه روز توی آن حوالی، سر و کله ی ذرات نمکین ی به نام سدیم بی کربنات پیدا شد!
این ذرات که معلوم نبود از کجا آمده اند، دنبال یک خانه ی جدید می گشتند و چه جایی بهتر از بدن تک سلولی ها…
تک سلولی اول که دیواره داشت و تکلیف ش روشن بود…
می ماند دومی…
همه ذرات با هم هل خوردند و از غشای تراوای دومی رد شدند…
تک سلولی دوم اعتراضی نکرد… با خودش فکر کرد طفلکی های بی خانمان گناه دارند… توی اقیانوس به این بزرگی کجا را دارند که بروند؟!
با خودش گفت: خیلی ها آمده اند و رفته اند… این ها هم می آیند می روند…
اولش وضع آرام به نظر میرسید…
اما بعد از چند دقیقه، تک سلولی دوم کم کم احساس کرد دارد باد میکند و بزرگ و بزرگ تر میشود…
تک سلولی داشت با سرعت عجیبی آب جذب میکرد…
خودش سریع فهمید که این به دلیل حضور ذرات نمک است…
سرشان فریاد کشید: زود باشید بروید بیرون… نزدیک است که بترکم!
ذرات نمک صدایش را شنیدند… یکی شان به روی خودش نیاورد… آن یکی لجبازی کرد و محکم تر خودشان را چسباند به دیواره و یکی دو تاشان هم ناسزا گفتند و سر و صدا راه انداختند…
تک سلولی تلاش کرد یک جوری ذرات نمک را بیندازد بیرون…
اما دیگر دیر شده بود… چون با صدایی خیلی آرام، توی یک چشم به هم زدن ترکید و ناپدید شد…
ذرات نمک هم که به بیرون پرتاپ شده بودند… غرغر کنان دست هم را گرفتن و دور شدند

لطفا برای اطلاع از تحلیل داستان به ادامه ی مطلب مراجعه کنید… (بیشتر…)

0 نظر

دانلود رمان بگو عاشق منی با لینک مستقیم

Download Roman Begu Asheghe Mani – PDF

دانلود رایگان رمان بگو عاشق منی با موضوع رمان های عشق و انتقام با لینک مستقیم و فرمت pdf برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

ارائه شده توسط وبسایت دانلود رمان مه تیک

نام رمان : دانلود رمان بگو عاشق منی

نویسنده : مینا سیف الله زاده

موضوع : عاشقانه

فرمت : پی دی اف

تعداد صفحات : ۵۰۰

خلاصه درمان بگو عاشق منی:

خانم دکتر بردیا به پذیرش،خانم دکتر بردیا به پذیرش با صدای پرستاری که توی بلند گوی بیمارستان اسمم رو صدا میزد به خودم اومدم . به طرف پذیرش راه افتادم . بله.منو صدا میکردید؟ خانم دکتر،آقای دکتر راد مرخصی گرفتن گفتن به شما بگم اگه امکان داره شما بیماراشونو معاینه کنین…

این رمان داستان دختری زخم خورده و داغ دیده هست که سعی دارد انتقام گذشته و زخم هایش را بگیرد… به همین خاطر شغلی را انتخاب می کند که هرگز فکرش را هم نمیکرد!

جهت مشاهده و دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید. (بیشتر…)

0 نظر

دانلود رمان شب سراب با لینک مستقیم

Download Roman Shabe Sarab – PDF

دانلود رایگان رمان شب سراب با موضوع رمان های عاشقانه با لینک مستقیم و فرمت pdf برای کامپیوتر و گوشی های اندروید و آیفون

ارائه شده توسط وبسایت دانلود رمان مه تیک

نام رمان : دانلود رمان شب سراب

نویسنده : ناهید. ا. پژواک

موضوع : عاشقانه

فرمت : پی دی اف

تعداد صفحات : ۴۰۰

خلاصه داستان شب سراب :

رحیم در عین فقر و نداری و یتیمی، شخصیتی کاملا مثبت دارد و به قول معروف سرش به کار خودش گرم است تا اینکه مادرش به وی پیشنهاد ازدواج می‌دهد و او این کار را خیالی بیش نمی‌داند، چرا که با وضعیت موجود آن‌ها جایی برای عروس نیست. پس رحیم تمام فکرش کار و پیشرفت در حرفه نجاری می‌باشد تا این‌که اولین برخورد میان او و محبوبه پیش می‌آید. (بیشتر…)

0 نظر

داستان کوتاه لعنتی

 

ارائه شده توسط وبسایت مه تیک

نام داستان: لعنتی…

نویسنده : #بهناز_برازش

داستان:

تمام نامه هایش را پاره کردم…
کافی نبود…
عکس هایش را هم پاره کردم…
باز هم چیزی ته قلبم میسوخت…

رفتم سراغ هدیه هایی که برایم خریده بود…
ولی باز هم احساس کردم کافی نیست…

رفتم سراغ خاطراتمان…
یکی یکی از توی سرم کشیدمشان بیرون و پاره شان کردم…

دیدم باز هم حالم خوش نیست…
چیزی ته قلبم میسوخت…

دست آخر قلبم را هم کشیدم بیرون و پاره پاره اش کردم…
بعد نشستم وسط آن همه چیز پاره پاره و های های گریه کردم…

لعنتی… لعنتی…
باز هم حالم خوش نبود… باز هم کافی نبود…

 

با داستان های سراپا دروغ، در کنار ما باشید👇👇👇
KutuleHa@
http://mahtik.ir

 

0 نظر

داستان کوتاه گل عجیب

ارائه شده توسط وبسایت دانلود رمان مه تیک

نام داستان: گل عجیب…

نویسنده : بهناز برازش

موضوع : روابط عاشقانه و چالش ها

 

داستان:

با یک گل توی بغل ش آمد توی خانه…
روزهای اول زندگی مان بود…
خوشحال بودیم… شاد و خوشبخت…

از همان روزهای اولی که خیلی ها تجربه اش را دارند…
از همان روزهایی که انگار توی بهشت زندگی میکنی…
از همان روزهای خیلی خوب زندگی…

گل را گذاشت توی حیاط و صدایم زد…
رفتم کنارش ایستادم…
گفت: بیا کمک کن دو تایی با هم گل بکاریم… هر باغچه ای یک گل میخواهد… یک گل عجیب … یک گل متفاوت!!

به گل نگاه کردم… واقعا هم گل عجیبی بود… عجیب و متفاوت…
گل را دو تایی با دست خودمان کاشتیمش توی باغچه…

زمان گذشت… زمان به سرعت گذشت… روزهای اول آشنایی به سرعت گذشت…
بهار رفت… تابستان آمد…
تابستان رفت… پاییز آمد… زمستان آمد … بهار بعدی آمد…
آمد… آمد… گذشت… گذشت… زمان گذشت…

یک روز دیدم صدای داد و فریادش از حیاط می آید…
رفتم ببینم چه خبر شده… عصبانی بود… صورتش قرمز شده بود…
گفت: دیدی از گل مراقبت نکردی… ببین به چه روزی افتاده…

نگاهم به گل افتاد… خشک خشک شده بود…
گفتم: تقصیر خودت است… شب ها دیر می آمدی صبح ها زود میرفتی… قرار بود تو آبش بدهی… یک روز یاد می ماند… یک روز یادت میرفت…
شاکی شد و گفت: خودت را نمی گویی که فقط بلد بودی سرکوفت بزنی و غرغر کنی… قرار بود علف های هرز باغچه را بچینی… یک روز حوصله اش را داشتی… یک روز نداشتی…

او گفت… من گفتم…
من گفتم… او گفت…
دعوایمان بالا گرفت… زمستان شد… زمستان ماندگار شد… گل خشک چروکیده زیر برف زمستانی کمرش شکست و از بین رفت…

روزها گذشت… نمیدانم چند روز… وقتی همه ی روزها شبیه هم باشند، حسابش از دست آدم در می رود…

تا اینکه یک روز دوباره از توی حیاط صدایم زد… رفتم ببینم چکار دارد… گل به بغل ایستاده بود توی حیاط…
اشاره کرد به گل و گفت: فکرهایم را کردم… نه تقصیر تو بود… نه من… هر گلی یک عمری دارد… عمرش که تمام شود خشک می شود و میمیرد… مهم این است که یکی به جایش بکاریم… مهم این است که هر باغچه ای همیشه باید یک گل تویش باشد… یک گل عجیب و متفاوت…

گل رابا دست های خودمان کاشتیم… پرسیدم: اگر این یکی هم عمرش تمام شد و رفت، آن وقت چکار میکنیم؟
مکثی کرد… بعد لبخند زد و گفت: یک گل دیگر میکاریم… یک گل جدید…
.

با داستان های سراپا دروغ، در کنار ما باشید👇👇👇

KutuleHa@
http://mahtik.ir

لطفا برای اطلاع از تحلیل داستان به ادامه ی مطلب مراجعه کنید… (بیشتر…)

0 نظر

داستان کوتاه چاق پرخور

ارائه شده توسط وبسایت مه تیک

نام داستان: چاق پرخور…

نویسنده : بهناز برازش

داستان:

چاق شده بودم… شدیدا چاق شده بودم…
میخوردم… فقط میخوردم…

رفتم دکتر برایم رژیم نوشت… اما اولین کاری که بعد از خارج شدن از مطب کردم این بود که رژیم لاغری دکتر را خیلی با حوصله و وسواس تا کردم و خوردم…
وقتی از مطب دکتر رسیدم خانه، دیگر غروب شده بود…
چون هر بار که خواستم از در مترو بیرون بیایم و بروم سمت خانه… لای در گیر کردم…
این شد که مدام حرص خوردم… حسابی حرص خوردم…

وقتی امدم خانه، رفتم سر کمدم که لباس عوض کنم… لباس های سابقم را دیدم که چقدر اندازه و مناسب بودند…
همانجا بود که به حال زمان از دست رفته ام تا میتوانستم… تاسف خوردم…

شب موقع خواب خواستم توی رختخواب غلت بزنم، اما نتوانستم… خیلی چاق شده بودم…
همون موقع بود که حسابی ترسیدم…
ترسیدم برای همیشه همانطور چاق بمانم…
ترسم توی ذهنم خیلی دوام نیاورد…
چون همان موقع کشیدمش بیرون و خوردمش…

چاق شده بودم… از بس که میخوردم…

با داستان های سراپا دروغ، در کنار ما باشید👇👇👇
KutuleHa@
http://mahtik.ir

لطفا برای اطلاع از تحلیل داستان به ادامه ی مطلب مراجعه کنید… (بیشتر…)

0 نظر

داستان کوتاه همه ی احمق ها دوست داشتنی هستند

ارائه شده توسط وبسایت مه تیک

نام داستان: همه ی احمق ها دوست داشتنی هستند…

نویسنده : بهناز برازش

داستان:

پشه ها از من خوششان نمی آید… پشه های چاق گوشتی…
پروانه های کمر باریک هم همینطور…
چون من همه شان را میخورم…

اما ماهی های لاغر مردنی کف رودخانه نظرشان متفاوت است… چون وقتی شالاپی میپرم کف برکه… شن ها را جا به جا میکنم… ماهی ها از این کار من خیلی کیف میکنند…

مهم نیست حق با پشه ها و پروانه هاست، یا ماهی های لاغر مردنی کف برکه…
مهم این است که من فهمیده ام، همیشه نظر همه شان را یک جا نمیتوانم جلب کنم…

من یه وزغ چاق زیگیلی هستم… و هر چه که باشم خودم را دوست دارم…
این یکی، تنها چیزی است که به همه ی عالم می ارزد…

 

با داستان های سراپا دروغ، در کنار ما باشید👇👇👇
KutuleHa@
http://mahtik.ir

0 نظر

شیاطین در نور

به روز شده

 

داستان کوتاه شیطان در نور

ارائه شده توسط وبسایت مه تیک

نام داستان: شیاطین در نور…

نویسنده : بهناز برازش

داستان:

شیطان موجود عجیبی ست… سواری کردن را دوست دارد…
یک بار که سوار کولتان شد دیگر حاضر نیست پایین بیاید…

برای همین از من می شنوید، هیچ وقت با شیطان درونتان وارد مذاکره نشوید…
شیطان ها عجیب توی بحث کردن استاد هستند…

اگر خواستید شیطان از کولتان پایین بیاد… خودتان را به در و دیوار نزنید، بلکه سرش به جایی بخورد و پرت شود پایین…
این کار هیچ فایده ای ندارد… فقط خودتان زخمی می شوید… شیطان ها از این حرف ها زرنگ تر هستند…

تنها یک راه وجود دارد… اگر یک روزی فهمیدید که دارید به یک شیطان سواری میدهید…
اگر توی همان لحظه به این نتیجه رسیدید که از سواری دادن خسته شده اید… فقط یک راه دارید…
بدون معطلی بدوید توی نور…
قبل از اینکه شیطان دستتان را بخواند و منصرفتان کند، بدوید توی نور…

شیاطین از نور می ترسند…

با داستان های سراپا دروغ، در کنار ما باشید👇👇👇
KutuleHa@
http://mahtik.ir

0 نظر